تبليغاتX
.. هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ..

.. هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ..

چطور ممکنه که بعد از اینهمه سال هنوز دیدنت همون گرما و تپش قلب و بهم بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی اینهمه سال اینهمه روز و شبی که گذشته اینهمه شادی هایی که تو توش هیچ نقشی نداشتی اینهمه لحظه هایی که تو توش نبودی اثری روی اینهمه حس من نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا بهم میگی که هنوزم دوستم داری؟ چرا؟ چه فایده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شادم.. غمگینم.. لمسم.. آرومم و تو دلم یه دنیا طوفانه. درست مثل 6 سال پیش همین روزااااااا.....


+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 17:56  توسط   | 

تو این چند ماه حال عجیبی دارم. نمیدونم به خاطر زیر و رو شدن هورمونهامه یا خستگیه یا دلیل دیگه ای داره که خودم ازش خبر ندارم. انقدر زود غمگین میشم و دلم میشکنه و اشکام قلپ قلپ میریزه پایین که باور کردنی نیست. چند شب پیش فیلم مرهم و دیدم و عین 1ساعت و نیم و زار زدم به حدی که مجبور شدم برم یه چند دقیقه نفس بگیرم و برگردم. یه کیست لعنتی سر و کلش پیدا شده که همه هورمون های بدنم و به هم ریخته. زانوم هم یه مشکلی پیدا کرده که به شدت نگرانم کرده. وقتی از پله بالا میرم احساس میکنم دو تا استخونهای پام میماله به هم و یه صدای وحشتناکی میده. آخر این ماه وقت دارم برم بیمارستان اما از شدت اضطراب دارم میمیرم. از فکر اینکه کارش به عمل برسه وحشت دارم. از اون طرف هم این کیست لعنتی که اونم یه جور نگرانم کرده. همه این نگرانیا یه طرف همه چیز اطرافم داره تغییر میکنه. منم با تغییرات خیلی میونه ای ندارم. خیلی طول میکشه که باهاشون کنار بیام. دستمم به خاطر استفاده زیاد کامپیوتر داغون کردم. کمرمم که خودش یه داستانه. خلاصه جایی دیگه سالم نمونده. از صبح که پا میشم همش درد دارم. بالا تا پایین. فکر میکنم اینهمه درد خودش باعث همه بداخلاقیام و بی صبریام میشه. خدا این کیست و نصیب دشمنم نکنه. واقعا هر بار که درد میگیره من و تا لب مرگ میبره و برمیگردونه. کارم میکشه به آمبولانس و بیمارستان و .... خلاصه یک غر گنده دارم با اینهمه دردی که دارم دائم میکشم.  خدایا بدحوری سر ناسازگاری با من برداشتیا........ بدجور!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 13:35  توسط   |